تبلیغات
اسب سرکش - رسوای شهرم
 

رسوای شهرم

نوشته شده توسط :کامران کامرانی
یکشنبه 28 فروردین 1390-05:40 ب.ظ



نامهربونی، نمی خواهی بدونی، گذشته بر نگشته
رسوای شهرم نمی خواهی بدونی که آب از سر گذشته
عشقم نمی میره
سامان نمی گیره
رسوای شهرم،نمی خواهی بدونی که آب از سر گذشته
نامهربونی، نمی خواهی بدونی، گذشته بر نگشته
امشب دلِ من از غم گرفته
لبریز دردِ ماتم گرفته
عشق من را رد می کنی
با من چرا بد می کنی
من با تو قهرم
بیا رسوای شهرم، که آب از سر گذشته
نامهربونی، نمی خواهی بدونی، گذشته بر نگشته
امشب دلِ من از غم گرفته
لبریز دردِ ماتم گرفته
عشق من را رد می کنی
با من چرا بد می کنی
من با تو قهرم
بیا رسوای شهرم که آب از سر گذشته
رسوای شهرم
نمی خواهی بدونی، که آب از سر گذشته
نمی خواهی بدونی، که آب از سر گذشته
نمی خواهی بدونی، که آب از سر گذشته
نمی خواهی بدونی، که آب از سر گذشته




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox