تبلیغات
اسب سرکش - سکوت ............
 

سکوت ............

نوشته شده توسط :کامران کامرانی
جمعه 27 اسفند 1389-10:27 ق.ظ

=
به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی‌ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی‌ها، خدایا
آه از این دم سردی‌ها، خدایا
نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله‌ای خرد با آهی
داد از این بی‌دردیها، خدایا
داد از این بی‌دردیها، خدایا
نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی‌همرازی خدایا
وای از این بی‌همرازی خدایا
وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد ،یارا
دل نهم ز بی‌شکیبی
با فسون خودفریبی
چه فسون نافرجامی
به امید بی‌انجامی
وای از این افسون‌سازی، خدای
وای از این افسون‌سازی، خدایا




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox