تبلیغات
اسب سرکش - تصنیف -آشفته
 

تصنیف -آشفته

نوشته شده توسط :کامران کامرانی
یکشنبه 15 اسفند 1389-01:28 ب.ظ


ای چشم تو هم پیمانه هم سنگ دو صد خون خانه
همه شور عشق و مستی ام از یک نگاه تو
از هر دو جهان بیگانه شد خانه دل میخانه
چو تویی کنارم غم ندارم در پناه تو
با تو بود دنیا باغ رویا
در چشم تو صد میکده می ، می بینم سرمستی دل با نگهی می جویم
در آینه جز نقش تو کی می بینم کی جز ره مهر تو رهی می پویم
عشق تو پناهم غیر از تو نخواهم ای راحت جان من شوق دو جهان من
با تو بود دنیا باغ رویا
بی تو همه دردم چون آتش سردم ای مایه جوش من ای از تو خروش من
با تو بود دنیا باغ رویا
ای شوق مستی من از تو با من تنها تو بمان راز دل قصه غم بشنو سوز جان را بنشان
ای شور هستی من از تو با من تنها تو بمان راز دل از سخنم بشنو سوز جان را بنشان
یادت می یاد بهار بود و من و تو مست رویا شاد و سبک چو عطر گل به بال آرزوها
سفر می کردیم دو تایی تا شهر عشق و مستی دور از غم دنیا رها از فتنه های هستی
آسمون به کام ما بود و زمین بهشت ما بود این جدایی را کی می دونست که تو سرنوشت ما بود
یادش بخیر اون روزگار اون عشق و شور و نوبهار
سفر می کردیم دو تایی تا شهر عشق و مستی دور از غم دنیا رها از فتنه های هستی




نظرات() 


مینا
یکشنبه 28 فروردین 1390 01:14 ق.ظ
سلام
اشعارتون قشنگ بود
پاسخ کامران کامرانی : ممنون سر زدی ازمن نیست اشعار مانوشته ایم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox